هشدار برای خان عمو!

از ساتن که به لندن می امدم دردی از سمت چپ شروع و تا قفسه سینه ادامه پیدا کرد.برای یک لحظه دیدم ممکنه این درد،درد اخر باشه.کلی ترسیدم از مرگ و اینکه هنوز زوده واسه مردنم.قطار با سرعت زیادی می امد ومن خدا خدا می کردم که زود تر به محل اقامتم برسم.از اون تاریخ گذشت و من این درد را فراموش کردم تا اینکه مدتی بعد برای تعویض باتری ماشین به خیابان ستارخان رفتم،وقتی در کاپوت را باز کردم باز همان حرف ها و درد ها تکرار شد.باز هم ترسیدم و اینکه حتما ایرادی هست که این درد گاه و بی گاه سراغم می اید.البته نیمچه سابقه افتادگی دریچه میترال کلاس 3و تپش هم داشتم اما این نوع درد واقعا ادم را زمین گیر می کرد.امروز بعد از ظهر هم باز همان درد سراغم امد.یه چالش جدی و یه فشار زیادی بم وارد شده بود. این بار وسط رانندگی و در یادگار.با هر زحمتی بود خودم را به خانه رساندم و اب خوردم.دراز کشیدم اما انگار ایستادن تسکین بیشتری می بخشید.دکتر فشارم را گرفت.دوازده روی نه ونیم.فشار می نیمم که بالا باشه خوب خطر بیشتر می شه.باز هم ترسیدم از اینکه نکنه مرگی در کار نیست و سکته ای و ناقص شدنی و زمین گیر شدن.خاطر هم که تنها بود و طلب محبتی در کار نبود.یاد دوران دبیرستان افتادم.از روح امید خداوند نا امید نمی شوند مگر کافران.اما من نه کافر بودم و نه امیدی در کار بود.حکایتم روایت فردی بود که اره ای بزرگ درونش گیر کرده بود نه راه پسی در کار بود نه راه پیشی،راستی پیشی! می گن پیشی ها میو می کنن اگه نکنن حتما اونا هم یه ایرادی دارن.

شاید هنوزم دیر نیست.

کات.

/ 4 نظر / 3 بازدید
farzad

agha kheili negaran shodam in neveshta ro didam. delam barat tang shodeh. omidvaram ke hich moshkeli nabashe

روح اله

روزبه جان همه دردات به جان من ... انشالله که هیچی نیست

الهه مهردل

دربازی دل نگاه من مست تو بود هربرگ دلم شکسته پابست توبود من شاه دلم را به زمین انداختم اما چه کنم که تک دل دست تو بود سلام دوست من دعوتتون می کنم به کلبه من هم سر بزنید خوشحال میشم منتظرم

کامران

روزبه عزیز ترا چه می شود ؟نمی دانم چه باید کرد با این دردهایی که هر روز گریبانگیرمان می شود؟درد روح وجسم ....