ماشين ها به اين جا كه ميرسيدند سرعتشان بيشتر مي شد، هر يك گوي سبقت را<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

از ديگري مي ربودند ، زن حسابي مستاصل بود در استانه باز گشايي مدارس

دغدغه مهر داشت،............

 

پل مديريت لختي بالا تر ، زن چشمهايش را بست،يك، دو، سه

دخترك پنج ساله اش را  روانه كرد كه از خط اتوبان بگذرد و پدرش را در سمتي

ديگر به اغوش بكشد

مادر برو،برو مادر ..........

 

صداي جيغ ،صداي نعره ، همه جا روشن و خاموش شد

گفتم نرو پرپر ميشم

راننده دستش را  روي  سرش گذاشته بود ، نقشه پدر و مادر ،نقش بر اب

شده بود،بيمه ماشين چند صباحي بود كه تمام شده بود...............

 

پل مديريت فرزندي ديگر، درد نداري،  راستي نفت بر سر سفره با خورشت

قيمه خوش مزه خواهد شد؟...........

 

دفتر زندگي، چهارم ابتدايي

بني ادم اعضاي يكديگرند    كه در افرينش ز يك گوهرند

كات.

تهران ـ خانه پدري

/ 1 نظر / 4 بازدید
gol goli

امازندگی همه آری است ٬آری!........... آری! آری!تادم مرگ و لب گور ٬آ‌‌ری!