من همیشه فکر  می کردم و می کنم حیطه افرادی که انسان با آن ها تعامل می کند باید کارکرد ها و تعاریف مشترک داشته باشند!مثلا الزاما اجماع بر دوست داشتن سیب، مد نظر نیست اما پذیرفتن سیب به عنوان یک میوه کفایت می کند! مقدمه فوق رو از آن حیث گفتم که شبی به بهانه ای دعوت بودیم در خانه ای ، کادویی ابتیاع کرده و دوان دوان روانه شدیم! بیشتر مهمان ها خیلی بزرگ بودند و الباقی در یک رده سنی، آن بزرگ ها از همه چی بد می گفتن مثلا حتی می گفتند سیب میوه نیست و بعضی ها هم که گویا مکلف به سخن پرانی بودند تایید می کردند که سیب میوه خوبی نیست!اما اتفاق جالبی که افتاد و لزوما در ذات جالب نیست این بود که من به علت خستگی و نخوابیدن طولانی مدت، توان گوش دادن نداشته تا چه رسد به نظر دادن...و نتیجه اخلاقی که هر فضایی باید ابزاری داشته باشد برای احساس کردن ،دست ساییدن و اگر غیر از این باشد آن خستگی بعد تر ها خودش را نشان خواهد داد- خیلی خوب هست که تو با هزار نفر سلام و علیک داشته باشی، اما بهتر وقتی می شود که نقطه اشتراکات آن قدری باشند که سلام زود به جمله خوشحال شدم از دیدن تان تبدیل نشود! تا باد چنین بادا

/ 0 نظر / 12 بازدید