باد است و سرما هم هم هست و بعضی وقت ها دعوا سر می گیرد که زور کدام بیشتر است!این حکایت طبیعت ماست این روز ها ،حال که این طبیعت غیر طبیعی است! ته دل را بیشتر می خاراند!فرصت غربت نشینی هم غنیمتی است لابد!! اینکه تو با ادم ها از زاویه برخوردشان دم خور شوی، هر چند کوتاه و از مشکلاتشان بشنوی!از اینکه تنهایی را برگ برنده ای می دانند که ان قدر تیز است که روح را عینهو تخم مرغ ورق مرق شده می کند!از توهمات تحمیلی و تحمیل توهمات هم می شنوی!این شب های بعد افطار فرصتی است کوتاه تا با یکی از ان ها از طریق اوو وو صحبت کنم.از دوستان دهه هشتادی است(شمسی)!اینکه آدم تنها در تهران یا شیراز با این جا فرقش چیست،خوب حتما همین چیزهاست!البته این هم باز از اثرات غربت نشینی است که بعضی وقت ها لازم است آدم خودش فقط حال کند و به قول دیگری ....لق باقی!مثلا لذت رفتن به بار و رقص با هر کسی!!یا لذت پرواز!!!باز هم تنهایی است!پسر ادامه می دهد !و باز این هم از تنهایی است!!تنهایی که فقط گریبان یک قشر خاص را می گیرد یا نه؟ با همه دم خوری می کند!!تجربه های نابی است 4 ستون بدن ادم می لرزد و حس می کند و دست می ساید!!!همه ما بیشمار ها تنهاییم!!!!

من در قامت مسافری عاصی تمام رنج هجرت را با جاده قسمت می کنم!!!!!!!!اما جبر ناگزیر باد را چاره چیست......(ف-مراد)

/ 3 نظر / 5 بازدید
یک بنی

توهمات تحمیلی و تحمیل توهمات [تایید]

mina

injoori nagoo agha roozbeh! shoma hich darki az tanhayie ye adame kamelan tanha nadari khoshbakhtane! hamine ke tajjobavare vasat...

abya

man ettefaghan mina,manzooram in bood ke tanhaee besyar mokharreb va borande mishavad dar zamn haee/taajob ham nakardam va ye joraee dard ro ehsas kardam,vali khob vaghean talkhe,bahat movafegham