مه و تگرگ!

اول سر بالایی بود همه جا را مه گرفته بود،باران و تگرگ همه جا بود،سوی چشم کمتر می شد،تغییرات سرعت در واحد زمان کم و کمتر می شد.ترس تمام وجود را برای خود کرده بود.تنها شتاب ،شتاب جاذبه بود.تلاش و دود و دوندگی!همه رفتند فقط او ماند و حوض زیبایش.

/ 0 نظر / 2 بازدید