صدا ها می ماند یا می رود مثه آدم ها!کمی با ولوم خاطراتم بازی می کنم!شهریور 75 است.مدرسه را سه روزی پیچانده ام و به سفر رفته ام.با اتوبوس!!سه بار ماشین خراب می شود!در جاده فومن انزلی!دوست دارم سفر طولانی تر باشد!ولوم را پایین تر می اورم!شهریور 65 است.در عوالم کودکانه احساس می کنم که هوا دارد بد می شود و درخت ها دارند پیر می شود و این یعنی وقتی برگ درختی شروع به ریزش کرد باید به مدرسه رفت و من باز می خواهم که درختان زنده بمانند.دستم با ولوم بالا می اید شهریور 85 است!پیاده از باقر آباد تا سه راه خیر آباد می ایم!از گرما تمام بدنم خیس شده!دوست دارم زودتر پاییز شود.با برگ زمان بالا تر می آیم شهریور 95 است سرم را روی میز کارم گذاشته ام!به گمانم صدایم می کنند!دوست دارم برگ درختان دیر تر بریزند صدا ها می روند و من می مانم!آدم ها هم می مانند!!"دلم می خواهد بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه"!تو نگاه نرگس ها شراب شیراز به قهوه تلخ تبدیل شده است-کات


/ 1 نظر / 6 بازدید
یک بنی

دوست دارم برگ درختان دیرتر بریزند.....قشنگ بود