خسته تن!

آه اگر آزادی سرودی می خواند/

کوچک همچون گلوگله یک پرنده ای/

 هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند/

سالیان بسیار نمی بایست دریافتن را که هر ویرانه نشانی از

غیاب انسانی است/

 که حضور انسان آبادانی است/

همچون زخمی همه عمر خون بر آن چکیده/

همچون زخمی همه عمر به دردی خشک تپنده/

به نعره ای چشم بر جهان گشوده/

به نفرتی از خود شونده/

غیاب بزرگ چنین گفت/

سرگذشت بی راهه چنین گفت/

آه اگر آزادی سرودی می خواند،

کوچک کوچکتر حتی از گلوگاه یک پرنده...»

(شاملو)

/ 0 نظر / 5 بازدید