بنام خالق بي همتا

يكسال گذشت ،

سال 85 برج ارديبهشت راهي پادگان 01 شدم، تجربه اي كه در نوع خود بسيار

قابل تامل بود.

چون 16 ماه به هر دري زدم كه بتونم از اين مخمصه خارج شم افاقه نكرده بود

به هر حال روزها و شب ها از پي هم امدند  و رفتند و يكسال گذشت...

از اين دوران يه دوست نازنين بنام ايدين برام مونده يه پزشك حاذق

كه هنر منده و وقتي گارمان مي زنه گونه هام خيس مي شه....

حاج عباس و ابولفضل و حسين هم در پژوهشگاه كلي هواي من رو داشتند

و در حقم بسيار لطف كردند!

طي اين 365 روز كلي حادثه و اتفاق پيش امده

كه مهمترين اتفاق زندگيم شروع پيمان با هم بودن وبراي هم بودن با

اميد زندگاني بود.....

ناگهان نگار من چونان مه نو ايد از سفر

يك ماه  رمضان متفاوت

در گذشت ناگهاني پسر عمه ام

گناه ازردن و ازردن

يك تصادف و ضرب ديدگي شديد پاي چپ..........

شب يلدايي كه به ازردگي مادرم گريستم

سفر بهروز به تورنتو

بزرگ شدن رادمهر و گلمهر

انتخاب مجدد در هيات امنا

سفر علي و مريم گلي كه از بهترين دوستام بودن به اون دور ها

نزديك امريكا

ديدن روحي فرج بعد دو سال

تموم شدن سربازي فريزاد

شرو ع به كار ميو

و

افتادگي دريچه ميترالم

ناگهان چه قد زود بايد ترمز كنم..............

تو را من در تابش فروتن اين چراغ ميبينم

ان جا كه تويي

مرا نو در ظلمت كده ويران سراي من در  ميابي!

اين جا كه منم

كات.

تهران ـ اپارتمان پدري

 

 

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
ميو

ميان...................... زيبا يی تو............... نگاهت................... وچشمانت............... که فردا روزديگريست

بهنام

منم تا چند روز ديگه وارد خرابه ۰۱ ميشم