ارزو و چشم تر!

امروز بعد اذان داشتم نوشته ای می خواندم از اشنایی در سایت موج که دخترش به زودی پا به این دنیا می گذارد و پدر از فرط ازادگی و نه ازادی خانه به دوش است و جرمش خبر رسانی بوده و لا غیر!بغضم گلویم را قلقلک داد!ای شکسته!تو شکستی!غصه خوردی !و اخر هم این داستان ها ،در هر گوشه ای برای هر اشنایی از کسان اتفاق می افتد و رییس جمهورش با دختر پنج ساله مشاوره می کند از پسر نه ساله ایده حل معضل ترافیک می گیرد و هوانوردان کیهانی بوی گل و بلبل را در عرصه هستی پخش می کنند و تراوشات اذهان مخیل سبک و سیاق زندگی می شود.زر و زور وتزویر و حماقت اغشته به ارزوهای پوچ ره اورد و راهبرد!

هر کسی روزبهی می طلبد از ایام.به خدا اسمان همه جا ابی است.عیب کار این جاست که درد میهن مثه ضربه بوکسوری است که هر چه دور تر باشی ضرب بیشتری دارد.

اللهم فک کل اسیر

/ 1 نظر / 4 بازدید
روح اله

آقا سلام ما رو به حنیف برسون حالا که آشنا در اومدین