....بيا بريم نغمه بخونيم....فصل بهاره......عزيز موقع كاره.....
نغمه د شت وخاطره، د ستي مهربان، چشمهايي بسته را به سويم نشانه رفت ، گرمي بوسه اي من را به خود اورد كه اي، بهاري ديگر از راه رسيد و ما يكسال نزديك تر به گاه رفتن، نمي دانم چه سري در تحويل بود كه هر كس را به راز و نياز با خدايي فرا مي خواند وارزوي سلامت را توشه سال.....
پدر و مادري شكسته تر از قبل و برادرزادگاني شيطان تر،قراني باز شده كه صداي تازگی عيد را به گوش مي رسانيد به رسم بركت و سنت و ايين روزگاران...بغض فرو خفته اي امان از كف بريده وگونه هاي خيس شاهدي بودند كه اين بار نيز همان شد كه هر سال مي شد....ومن را وا ميداشت فرياد كنم ايين بهاران را هنگامه تحويلش مي پرستم و پس از ان انتظاري براي هنگامه ديگر ،تو گويي صبر و انتظار افزودني زندگي هستند كه بي ان نه طعمي هست و نه مزه اي،،،،،
زمان خوشه انگورش را به بار اورد
وچون انگورها ترك بر ميداشتند
دوشيزگان از درون سرخرگشان مي جهيد ند
پراكنده ير سنگفرش مدرسه(اكتاويوپاز)
كات.
تهران – خانه پدري