نویسنده: ابیا - چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩
گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم
ما یه زمانی با شجریان حال می کنیم یه زمانی با معین.این رو به حساب تذبذب نذارین.مشخصه بچه های جنوب شهره که تو جنگ و موشک بارون با معین بزرگ شدن و با سیاوش(گلها) بزرگی یاد گرفتن.دم همه مشتی های اینجا و انجا و دوستان و همرهان و با مرامان گرم.دم دیوار هم گرم که هر کس و نا کسی بش تکیه می کنه که بی شک خداوندگار ظرفیته!