واپس زدگی در فضاهای تکراری و ملال اور،دیدن ادم هایی ،که تناقض کرداری، پیشه و رویکردشان هست و تلاش برای عدم یاد اوری، حکایت غریبی نیست.کاش می شد سهراب وار چشم ها رو جور دیگر شست!اما تصویر همان پرده دود اندود و سیاه و خاکستری است که دروغ از هر گوشه اش جاری است.حتی اگر با چشمان بسته ببینی،یا نبینی،برد در ندیدن و نشنیدن و بی متن بودن است.برای تنگدستی می توان درمان جست اما فقر فرهنگی، قصه پر غصه ای است که درد و درمانش بی چارگی است.

گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست
ور چه براند هنوز روی امید از قفاست
با همه جرمم امید، با همه خوفم رجاست
گر درم ما کم‌است، لطف شما کیمیاست

الهی
ان اخذتنی بجرمی، اخذتک بعفوک
و ان اخذتنی بذنوبی، اخذتک بمغفرتک
و ان ادخلتنی النّار، اعلمت اهلها انّی احبّک