سلام به فصل پاييز، كه بيشتر از همه  دوست دارم اين فصل را! فصلي كه با مهر و عطوفت آغاز مي‌شود و در نيمة آن خاطرة جاويد امتحانات ميان ثلث به ذهن خطور مي‌كند و شعار مرگ بر آمريكا. / و در پايان انتظار شب يلدا طولاني‌ترين شب سال، فصلي كه خزانش بوي اميد مي‌دهد و نوازش دلنشين باد پاييزي غرور را در وجود آدمي زنده مي‌كند. فصلي كه برعكس همه براي من فصل شكفتن است، فصل ساختن، فصل از همه چيز به هيچ، و از هيچ به همه چيز رسيدن. اول مهر را كه به خاطر مي‌آورم اولين نگرانيم از اين است كه صبح از خواب زود پا شوم و دست و رويم را بشورم و حتماٌ يك لقمه صبحانه بخورم و نون و پنير و نارنگي در كيف بگذارم. 1 مهر ياد‌اور «بازم مدرسه‌ام دير شد اكبر عبدي» و بوي دوست‌هاي 3 ماه نديده و تازگي كيف و كفش و روپوش است. بوي ليوان‌هاي تاشويي است كه من هميشه دوست داشتم يك نارنجي رنگ آن را داشته باشم براي آب خوردن اما هميشه با مشت گره كرده آب مي‌خوردم. مهر داستان  كودكي ويادآور سختي است، يادآور سرما است يادآور جنگ و بي‌برقي و چراغ گردسوز. ياد‌آور ديكتة مهربانانة مادر كه نوشته و ننوشته‌اش نمره‌اش 20 بود. ياد‌آور دنبال نفت خانگي گشتن. دبستان و مهر براي من صداي شيهة موشكهايي است كه چپ و راست در اطرافمان مي‌خورند و التماس من به مادر كه همه رفتند ما چرا نرويم؟ و جوابي كه مي‌گفت « ما هم برويم پدرت نمي‌رود!! او مرد ماندن و مبارزه كردن است نه مرد تسليم شدن / و من كه هنوز 25 سال از عمرم مي‌گذرد نه معني تسليم را فهميدم و نه فرار را؟! مهر فصل مهر مادر و اشك ريختن‌هاي گوشة چشمي است. ياد موضوع انشاء هميشگي كه «تعطيلات تابستاني را چگونه گذرانديد.» و ياد نوشته‌هاي هميشگي كه «تابستان مي‌گذرد اما به سختي.....»

دلم براي باد پاييزي تنگ شده، دلم براي اعتبار، دلم براي بي‌قراري؛ دلم براي دلهره، دلم براي اضطراب شب‌هاي پاييزي تنگ شده؛ اين چند‌ساله كه ماه‌هاي رمضان هم قرين شده با پاييز؛ افطار كله‌پاچه خوردن باميثم و دنبال نمك گشتن در دفتر‌شان كه به هر چيزي شبيه است جز محل كار بس مزه‌اي دارد دلنشين، دلم براي صداي برخورد موج خزر، براي كازينوي رامسر و بستني سنتي خوردن و دود قليون به درون دادن × دلم براي همة قشنگي‌هاي پاييز تنگ شده، براي سؤال دسته گل‌هاي سفيد و سرخ رز ، دلم براي ته ديگ سيب‌زميني تنگ شده / دلم براي تويي كه نمي‌شناختمت با شما نبودم اشتباهي نشود؟؛ پشت سرتيان را گفتم / آري براي تو هم تنگ شده، پاييز فصل پرخون حركت در مسير سياست و ياد اعتراض و بيانيه است. پاييز عشق به «انسداد سياسي» است پاييز فصل انار و آب انار ترش خوردن در محمد اناري است، پاييز جوهرة اعدام استاد دانشگاه براي بيان نظرياتش و پاييز براي خيلي‌ها روزگار سياهي و تباهي قوم جان‌باخته‌اي است كه خبر از فردايي روشن مي‌جويند. پاييز حكايت غريبي است كه خويش به دست خويش سرنوشت خويش رقم زنيم....... و اما.......

پاييز براي من با همة پستي و بلندي‌هايش، با همة خاطرات شيرين و تلخش ياد‌اور حركت است. پاييز را دوست دارم و برگ ريز‌ان‌هايش را بيشتر!! هرچند اين پاييز هم چشم به راهي نيست و چشم ما به جزيرة و ساكنان مو زردش! كه مبادا قلندري كنند و موي زرد از سر تراشند و «ان يكاد» از قلبشان بزدايند، پاييز همچنان با ما غريبه است و ما همچنان با او قريبه. و بي‌شك اين «زمان» است كه به ريشخند ايستاده تا «منش» از برابر بگذرم.

31 شهريور شب ميلاد مهر

كات _ تهران خانة پدري