نویسنده: ابیا - چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۳
در گرمی مرداد بود
که افتاب صداقت به مهمانی ابرها رفت
و در پشت انها خانه ای ساخت
و....
و اينک در يک ور شهر
يا همان شهريور
رويای صادقه ای در مسلخ گاه جنون
دست و پا می زد
......
و من نفس می کشيدم
تا فرياد نزنم
و به پيشانی غرور بوسه می زدم
تااااااااااااااااااااااااااااااا
نگويم خداحافظ!