نویسنده: ابیا - یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۳
وباز يه سال انتظار تا29 اسفنديي ديگر!
امروز واسه اولين بار بود وقتي رفتم پلي تكنيك يه حسي من رو گرفت
دانشگاهي كه عاشقش هستم تو بارون چرا اين قد غم داشت؟؟
شايد پلي تكنيك امروز انتظار مي كشيد!!!!!
يه نگاه به گذشته انداختم د يگه خبري از قلب تپنده جنبش دانشجويي نبود
يادش بخيرشب تا صبح بيدار موندن!بيانيه نوشتن!قفل شكستن!تريبون ازاد!
ياد تحكيم كوچه رجب بيگي!سروش –يادجواني.......
بابا چي ميگم شايد بهارم داره بم اثر ميكنه!اما دله من سدگه!ديگه زيبا نميشه!
نمي دونم !!!
نه من سالم هستم !نگران نباشين!!هنوز خيلي ها هستن كه منتظرم حلواشونو بخورم!
بيخود كسي به دلش صابون نزنه!
اينم نشد.......
واي
بذار يه كلام ختم كلام رو بگم!
تو براش گفته نتوني!!
چه قده سخته خدايا!!!!!!
اين قصه همچنان ادامه دارد................يا حق!