اگر شجاعت بیان حقایق ،تعبیری در خود نهفته بنام ستایش جان یا به قولی عامیانه تر خود دوستی را عرضه می کند پس چرا این قد محل چالش است.سلامت و نگرانی از ان و شیفتگی به این دنیا و ترس از مرگ با تمام بی ریایی و دوری از مادیات برای من که مطلق تعلق مادی به این کره خاکی در حال حاضر ندارم، نکته ای طرفه و عجیب نیست.شگفت اور وقتی است که اکثریت این افراد ،این درد را با خود دارند اما شجاعت بیانی را در درون خود نمی یابند!درد بی درمانی هم نیست که علاجش اتش باشد،درد تراوشات از روی سیری است که اگر در روز بگویید شب است بانگ اذان سر می دهدو نعل وارونه می زند و اگر بگویید سفید است کفن سیاه بر تن می پوشد.و یا حسین سر میدهد.این قد ساده و کودکانه در مقام انشای رای نیاییم.

امد یکی اتش سوار بیرون پرید از این حصار

تا بر دمد خورشید نو شب را زخود بیرون کنیم.......

کات.