نوشته زير گزارشی بود که در روزنامه شرق چاپ شد در اون گزارش مصاحبه هايی با من و تنی چند از دوستان به عمل امد که به صورت گزينشی در اين متن امده است تقديم به همه پلی تکنيکيها قلب های تپنده ازادی و مردانگی!!

علي دهقان: اينجا دبيرستان نيست تا در هياهوي شاگرداني از نسل امروز و در رويايي غريب جواني گم شود. اما مي تواند تنها در ساعاتي از يك عصر زمستاني تراژدي شيرين باشد براي تكرار دوباره خاطراتي دور.
«تهران- خيابان رشت، همان دانشگاه قديمي پلي تكنيك كه حالا نام معلم عصر ناصري را بر سردر آن كوبيده اند؛ اميركبير، هشتمين مجمع عمومي جامعه فارغ التحصيلان.»
حال و هواي غريبي حاكم است. از در كه وارد مي شوي پلاكاردهاي تبليغاتي نسبتاً كوچكي را مي بيني كه به ديوارهاي دانشكده كوبيده اند و روي آن با حروف درشت واژه «سكوت» را حك كرده اند. واژه اي كه بلافاصله تو را با خود به روزهاي گذشته مي برد. خطي از «حمام فين» كاشان رسم مي كني تا سال هايي كه وجب به وجب آن را به ياد مي آوري و هر روز نام دانشگاه پلي تكنيك را در ميان تيترهاي نخست روزنامه هاي ديگر توقيف شده مي ديدي اما امروز اين سكوت فقط نام نمايش نامه اي است كه هنوز اجرا نشده است ولي در نهايت هرجور كه نگاه مي كني اين واژه را براي تن پلي تكنيك كوچك دوخته اند و هيچ گاه نتوانسته است سايه اي هرچند كوچك بر فضاي اميركبير پهن كند و اين شايد دليل اصلي اين همه شهرت باشد. امروز اميركبير را همه مي شناسند. فقط كافي است كه تو روزي دانشجو بوده باشي، بدون شك مي داني اميركبير را در حيات پشتي دبيرستان البرز و در گوشه اي از خيابان حافظ نقش زده اند.
اين را مي گويم تا با خود دوره كني، تمام روزهاي گذشته اي را كه باعث شده اند تا هرگاه از اين گوشه تهران عبور مي كني براي لحظه اي خط نگاهت به دروازه ورودي آن دوخته شود.روزهايي كه در سال ۱۳۳۷ مهندس حبيب نفيسي توانست بالاخره بعد از مشكلات بسيار زياد كلنگ پلي تكنيك را بر زمين بكوبد و ۴/۱ ميليون دلار نيز از يونسكو براي تربيت مهندسان ايراني وام دريافت كند. هنوز هم شاگردان واپسين مبحث هاي سال ۳۷ اين دانشگاه را فراموش نكرده اند كه نفيسي چگونه ايستاد و چقدر مقاومت كرد تا تابلوي پلي تكنيك ايران را بالا ببرد و همسايه اي را براي دانشكده فني تهران و تبريز در نقشه جغرافياي علمي ايران ثبت كند.
اما اين همه تاريخ دانشگاه اميركبير نبود. دكتر رياضي- رئيس دانشكده فني دانشگاه تهران و رئيس چند دوره از مجلس شوراي ملي- كه نام او بعد از پيروزي ۵۷ در ليست اعداميان حكومت سلطنتي قرار گرفت و شد هم داستان هويدا و ديگر همراهان حكومتي او، در سال هاي نخست دهه ۴۰ مي رفت تا ماهيت پلي تكنيك را از دانشگاه به هنرستان تغيير دهد، اما كوشش دكتر مجتهدي- دومين رئيس دانشكده و رئيس ۳۷ ساله دبيرستان البرز- او را در نيمه راه متوقف كرد تا امروز جوانان سال هاي كودكي اين دانشگاه بتوانند روزهاي پيري خود را به ياد گذشته به دور يكديگر جمع شوند و مجالي براي حضور اقتصادي و اجتماعي دانشجويان دانشكده خود مهيا كنند.همه به سمت سالن اجتماعات مي روند؛ سالني كه قبل از گردهمايي فارغ التحصيلان، شيرين عبادي، بانوي صلح ايران، آخرين كسي بود كه در پائيز گذشته پله هاي آن را بالا رفت. صندلي هاي قرمز گوش تا گوش سالن را پر كرده اند و حاضران قديمي منتظرند تا تريبوني كه روي سن ايستاده است شروع به سخن گفتن كند.جمعيت آنقدر زياد است كه محوطه بيرون سالن اجتماعات را نيز پر كرده است، حتي دانشجوياني كه هنوز مهر خروج بر پرونده تحصيلي آنان نخورده است، نتوانسته اند از كنار نشست فارغ التحصيلان به راحتي عبور كنند و به آنجا آمده اند تا گوشه اي از گذشته هاي دانشكده پلي تكنيك را از زبان دانشجويان ديروز بشنوند. برنامه براي ساعتي دير آغاز مي شود و اين مجال مناسبي است تا مهندسان فارغ التحصيل خاطرات خود را مرور كنند. عكس هاي يادگاري و فلاش هاي دوربين سروصداي ديوارهاي سالن را نيز بلند كرده است. بدون شك اين عكس ها مي تواند در كنار عكس هاي سياه و سفيدي كه از سال هاي دور به جاي مانده است حس زيبايي را براي تمام كساني بوجود آورد كه در روزگاري قديم ميهمان كلاس هاي درسي اين دانشگاه بودند.
آنها روزي را از سال ۴۷ به ياد مي آورند كه مهندس نفيسي براي دانشجويان پلي تكنيك سخنراني كرد و از مشكلات تاسيس اين دانشكده و خطرات انديشه صنعتي در ايران سخن گفت، انديشه اي كه بدون شك هنوز هم با آن كه همه از صنعتي شدن و ضرورت آن سخن مي گويند براي حضور و مانور بايد هزينه هاي متعددي را بپردازد.
در آن روزگار وقتي بسياري از اساتيد دانشگاه چهره هاي سياسي و حتي وابستگان دربار تاسيس چنين دانشگاهي را با انتقادات فراواني همراه كردند؛ حبيب نفيسي هنگام پرش از روي اين همه موانع كوچك و بزرگ فقط يك جمله كوتاه گفت: «اگر نگذاريد پلي تكنيك را تاسيس كنم، بيرق آن را در كوير لوت برپا خواهم ساخت. ما ايراني هستيم و فرزندان اميركبير. پس براي استقلال به صنعتي شدن مي انديشيم و از حركت باز نخواهيم ايستاد.»
تاريخ صنعتي شدن ايران را كه ورق مي زني هرچند كه فصل آخر آن بيش از چند دهه است نمايي از صنعتي نشدن و يا حتي اقتصاد دلالي، بازاري، سرمايه داري منحط و روابط مافيايي اقتصادي- تجاري را به نمايش مي گذارد، اما تصاويري تلخ را به تو نشان مي دهد كه مي تواني در آن مسير حركت ماشين صنعت ايران را رديابي كني. شايد براي نخستين بار اين اميركبير بود كه با تاسيس دارالفنون و يا خانه فن ها و صنايع مختلف بر اين امر همت گذاشت كه عده اي از جوانان ايراني را با انديشه هاي وطني براي فعاليت در شاخه هاي مختلف معدن، طب، موسيقي و رشته هاي مختلف صنعتي تربيت كند. اما تيغ ناصرالدين شاه در حمام فين كاشان قفلي سنگين بر خانه صنايع ايران زد. بعد از او «ضيع الدوله» تنها كسي بود كه مي بايست به دليل تاسيس نخستين كارخانه نساجي در ايران عاقبت اميركبير را تجربه كند. او در دانشگاه پلي تكنيك آلمان درس خوانده بود. اما بسياري بر اين باورند كه در نهايت اين تاجران انگليسي بودند كه توانستند او را مغلوب كنند. كارخانه هاي قندسازي، بخشي ديگر از صنعت ايران هستند كه حكم سرنگوني آنها نيز در نزاعي كه مي گويند ميان انديشه تجاري- انگليسي و استقلال طلبي صنعتي بود امضا شد؛ با اين اتهام كه توليدكنندگان قند در محصولات خود از استخوان ذغال شده انسان (كربن اكتيو) استفاده مي كنند. اين نسخه آنقدر داراي پتانسيل بود كه صنعت توليد قند در ايران با ساليان سال تجربه صنعتي يك شبه با تحريم و اعتراض هاي خياباني مردم مواجه شود. صنايع بسياري ديگر از ايران نيز چنين سرنوشت هايي را تجربه كردند و اين مسير آنقدر ادامه يافت كه امروز صنعت گران ايراني حتي از سايه خود نيز دوري مي كنند.
و اين شد مبنايي براي تحركات درون گروهي بخش هاي مختلف اقتصادي و عدم هماهنگي ميان مراكز علمي و واحدهاي صنعتي؛ حالا كه به پلي تكنيك نگاه مي كني و سابقه شكل گيري آن را در ذهن خود مرور مي كني تمام آن روزها از جلوي چشم تو عبور مي كنند. روزهايي كه پيرمردان قديمي پلي تكنيك مي گويند دانشگاه آنان نمادي از مبارزه صنعت با حجره نشينان بازار و صاحبان ترويج الگوهاي منحط و غلط بازاري بود. مبارزه اي كه شايد هنوز به خط پايان خود نرسيده است و حالا مي رود تا به باور دكتر فهيمي فر- رئيس دانشكده اميركبير- طلسم عدم تحركات علمي صنعت ايران را بشكند.وي مي گويد: «امروز دانايي محوري نقطه عطف توسعه كشورها است. برخلاف گذشته در حال حاضر انسان هاي خلاق، برجسته و صاحب انديشه به جاي طلا و اسكناس پشتوانه كشورها و منبع دارايي آنها محسوب مي شوند و چنين چيزي حاصل نمي شود مگر از طريق ميان بري علمي و گسترش دانشگاه هاي كشور.» فهيمي فر ادامه مي دهد: «بعد از انقلاب همواره بر ارتباط ميان صنايع و دانشگاه پافشاري شده اما هنوز فرهنگ تحقيقاتي در صنايع جا نيفتاده است. براي اين مهم نيز صاحبان صنايع ايراني بايد به اين نتيجه برسند كه نجات صنعت و ملي شدن صنعت در حل مشكلات صنعتي توسط متخصصان ايراني است و دانشگاه تنها مكاني است كه چنين صلاحيتي را دارد.»رئيس دانشگاه صنعتي اميركبير همچنين مي گويد: «دانشگاه بايد توانايي خود را اعلام كند و صنعت نيز بايد از موضع نيازش با دانشگاه روبه رو شود، نه از جايگاه يك فرد پولدار و بي نياز به تحقيقات دانشگاهي. مجمع فارغ التحصيلان اميركبير هم اكنون در پي برقراري چنين ارتباطي است. يعني مكاني را ايجاد كند كه در كنار دانشگاه و در قالب يك نهاد غير دولتي مسير ارتباط دانشگاه با صنعت را هموار كند.»
فهيمي فر كه رياست سومين دوره هيات امناي مجمع فارغ التحصيلان را نيز به عهده دارد تصريح مي كند: «ما با ايجاد پژوهشكده پتروشيمي، پژوهشكدهID، فعاليت در المپيادها و افزايش حجم قراردادهاي صنعتي نشان داديم كه در اين زمينه موفق عمل كرده ايم.»
ارتباط ميان صنعت و دانشگاه نيز از آن بحث هايي است كه از فرط تكرار، ديگر غبار فراموشي به روي آن نشسته است. انگار اين دو نهاد هرگز سوداي به هم پيوستگي را ندارند. شايد دليل اين امر وارداتي بودن هر دو نهاد صنعت و دانشگاه باشد. يعني مجموعه هايي كه بدون توجه به نياز جامعه ايراني مرزهاي وطني را پشت سر گذاشتند و با تكيه بر درآمدهاي نفتي هركدام از آنها به طور مستقيم و بدون توجه به ضرورت ديگر نهادها فرآيند نياز و تحركات خود را شكل دادند. البته در اين ميان نبايد نقش بي ثباتي هاي سياسي، اجتماعي و كاركرد استبدادي بسياري از تصميم گيران اقتصادي از يك سو و ضعف بدنه كارشناسي صنايع، محوريت كميت به جاي كيفيت در برنامه هاي اقتصادي توليد، ترس واحدهاي صنعتي از انتقاد و فقدان استراتژي علمي را از ديگر سو در عدم شكل گيري گره دانشگاه با صنعت فراموش كرد. تمام اين پديده ها در كنار روح تئوريك حاكم بر فضاي دانشگاه هاي كشور امروز كار را به جايي رسانده است كه جامعه ايراني به دو نهاد دانشگاه و صنعت با عنوان واحدهاي لوكس نگاه مي كند. و اين مي تواند به نوبه خود خطري باشد كه اقتصاد كشور را براي هر لحظه بيشتر گرفتار پديده هاي با نام بخشي نگري و گسترش فاصله فرهنگي ميان نهادهاي مختلف اقتصادي و اجتماعي كند.
روزبه خسروخاور- عضو سومين هيأت امناي جامعه فارغ التحصيلان اميركبير- مي گويد: «رويكرد جامعه فارغ التحصيلان فقط برقراري ارتباط ميان دانشگاه و صنعت است. براي همين منظور به زودي بنياد اميركبير راه اندازي مي شود كه وظيفه آن ايجاد اشتغال صنعتي براي فارغ التحصيلان و تأسيس واحدهاي صنعتي براي كاركرد همزمان علم و صنعت است.» وي ادامه مي دهد: «هم اكنون نيز سه شركت در زمينه ترويج تجاري پروژه هاي صنعتي، نرم افزار و سخت افزار و مباحث طراحي و چاپ احداث شده است كه كاملاً توسط فارغ التحصيلان اداره مي شود.»
خسروخاور توضيح مي دهد: «شيوه كار به اين صورت است كه فارغ التحصيلان خيّر در بنياد اميركبير پشتوانه مالي ايجاد مي كنند تا مسير براي اشتغال فارغ التحصيلان و فعاليت هاي علمي، صنعتي باز شود. ما در واقع مي خواهيم خارج از اقتدار دولتي و حاكميتي كه بر همه اركان ايران مسلط است محيطي را مهيا كنيم كه در آن براي هميشه صنعت و دانشگاه دست برادري به يكديگر بدهند و سرعت حركت در مسير توسعه را دو چندان كنند.»
سكوت بر سالن اجتماعات اميركبير حاكم شده است، حتي دانشجوياني كه در سرماي محوطه باز دانشگاه به صف شده اند نيز دل به نظمي داده اند كه درون سالن شكل گرفته است. مجري برنامه اعلام مي كند كه مي خواهند به يازده نفر از كارآفرينان فارغ التحصيل دانشگاه پلي تكنيك هدايايي به رسم يابود اعطا كنند. تريبون هشتمين مجمع عمومي فارغ التحصيلان در همان ابتدا از مهندس «رسول تقي گنجي» درخواست مي كند تا به عنوان نخستين كارآفرين در مقابل حاضران در اين گردهمايي لوح يادبود خود را دريافت كند. هرچند كه گنجي براي بسياري از فعالان بازار سرمايه ايران و بورس اوراق بهادار تهران نامي آشنا دارد اما وقتي مي رفت تا پشت تريبون قرار بگيرد صداي تشويق فارغ التحصيلان نشان داد كه او در ميان اين جمع نيز گنجي شناخته شده است كه حتي مي تواند تا چند رديف از مديران و فارغ التحصيلان دانشگاه صنعتي اميركبير را به احترام از روي صندلي هاي قرمز رنگ سالن اجتماعات بلند كند.
مديرعامل شركت توليدي لاستيك دنا و رئيس هيأت مديره گروه توليدي مهرام، رئيس هيأت مديره شركت سرمايه گذاري ملت، عضو هيأت مديره شركت صنعتي مينو، عضو هيأت مديره كربي سيمرغ و مؤسس ۳۴ شركت توليدي و صنعتي، مؤسس و عضو هيأت مديره بانك خصوصي كارآفرين، عضو هيأت مديره شركت سرمايه گذاري صنايع ايران، عضو هيأت نمايندگان در اتاق تهران و ايران، عضو هيأت رئيسه اتاق ايران و بلژيك، عضو هيأت رئيسه اتاق اكو، عضو هيأت رئيسه اتاق ايران و انگليس، عضو اتاق هاي مشترك ايران، ايتاليا و ايران، آلمان و ...، مديران عامل ۵۴ شركت توليدي، ۷ بازرگاني، خدماتي، بانك و بيمه با ۱۲۵۰۰ نفر پرسنل در داخل كشور و دوازده شركت توليدي، بازرگاني و خدماتي در امارات متحده عربي، آلمان، انگليس، آمريكا و ژاپن كه در زمينه هاي گوناگون مالي و صنعتي فعاليت مي كنند و ... فقط تعدادي از رئوس فعاليت ها و پست هاي كليدي گنجي است كه در سال هاي بعد از انقلاب عهده دار آنها بوده است. اما حضور او در بزرگترين معامله سال گذشته بورس تهران كه در يك روز رقمي ۴۰ ميليارد توماني را به ثبت رساند از او چهره اي مشهور در تمام محافل اقتصادي ساخت، آنقدر كه ديگر كسي به خطا او را با گنجي در زندان اشتباه نمي گيرد. او از تريبون اميركبير اعلام كرد كه ۱۰۰ ميليون تومان پول به هيأت امناي پلي تكنيك كمك مي كند تا براي فارغ التحصيلان اشتغال ايجاد كنند و اين بيانيه اي بود كه توانست براي دقايقي سالن اجتماعات را در انفجاري از تشويق فرو كند.
گنجي گفت: «روزگاري پول نداشتم، ارتباط نداشتم ولي جواني داشتم، اما حالا پول دارم، ارتباط دارم، جواني ندارم، ولي مي خواهم كمك بزرگي باشم براي جوانان. من حتي وقتي در دبي مي خواستم با «بيل گيتس» فعاليت مشترك در زمينه IT داشته باشم به او نيز گفتم كه كارآفريني براي من اصل است.»
آن روز چهره هاي ديگري نيز در جمع فارغ التحصيلان اميركبيري حضور داشتند كه تو را ناخودآگاه به دوران دور و نزديك دانشگاه صنعتي پلي تكنيك مي بردند. روزگاري كه شهيد واقف شريفي از دانشگاه صنعتي شريف به همراه پسرعموي خود در دانشگاه پلي تكنيك اكيپ هاي كوهنوردي را از دانشگاه اميركبير راهي كوه هاي اطراف تهران مي كرد تا با آنها سرود هايي را در وصف «محمد حنيف نژاد» و ديگر شهداي مجاهدين بنيان گذار فرياد كنند. اما اين نيز همه تاريخ اجتماع دانشگاه صنعتي چهار راه كالج نبود كه در روز گردهمايي جوانان قديمي پلي تكنيك آن را به ياد يكديگر مي آوردند.محسن ميردامادي، عباس عبدي، ابراهيم اصغرزاده و معصومه ابتكار نيز كه در روزهاي نخستين پيروزي انقلاب ديوارهاي سفارت آمريكا را پشت سر گذاشتند تا از آن پس كنسولگري ايالات متحده، به لانه جاسوسي تغيير نام دهد نيز هركدام نيمكت هاي چوبي دانشگاه اميركبير را تجربه كردند هرچند كه حالا عبدي هواخوري زندان اوين و اصغرزاده نيز رياست كم رونق (همبستگي) را تجربه مي كنند، اما محسن ميردامادي رياست كميسيون امنيت ملي مجلس را انتخاب كرد و هنگامي كه به عنوان عضو ارشد حزب مشاركت به استان زادگاه رئيس جمهور اصلاح طلب قدم گذاشت مورد ضرب و شتم قرار گرفت تا نشان دهد رئيس كميسيون امنيت ملي نيز مي تواند از نبود امنيت رنج ببرد. ميردامادي هنگامي كه به گردهمايي فارغ التحصيلان قدم گذاشت چراغ هاي سالن خاموش بود تا حاضران در سكوت به نداي موسيقي محلي گوش دهند ولي در نهايت او در ميان دوستان قديمي آرام ترين لحظات عمر سياسي خود را تجربه كرد چون هم مي خنديد و هم با خيالي آسوده به مزاح ياران همشاگردي اش پاسخ مي داد. شاگردان اميركبير حتي امروز در وزارت علوم فراكسيون با نام «فراكسيون پلي تكنيك» متشكل از ظريفيان، محدث، رحمتي و مغازه را تشكيل داده اند. تازه اين در حالي است كه معتمدي، وزير پست، تلگراف و تلفن، روزگاري دانشجوي متوسط پلي تكنيك بوده است.شايد وجود چهره اي چون «علي افشاري» در ميان فارغ التحصيلان نيز يادآور ادامه همان خط مطالبات اجتماعي دانشجويان اميركبيري باشد كه فعاليت آنان در دوران اصلاحات بيش از هر زمان ديگري نام اميركبير و شاگردانش در چهار راه حافظ را بر زبان ها جاري كرد.
بي جهت نيست كه وقتي سالن در تاريكي ناشي از سكوت چراغ ها فرو رفت تا با سرود «اي ايران، اي مرز پرگهر» پايان هشتمين نشست فارغ التحصيلان اميركبير را اعلام كنند، فرياد توأم با گريه دانشجويان قديمي و حتي امروزي هيچ جايي براي خروج نفس از سينماها باز نمي گذاشت و اين شد يادگاري ديگر تا ... كات.