قیصر به مادرش:ننه کی در حق من یه نخود مردانگی کرد که خروار خروار در حقش مردونگی کنم؟در پایان قیصر پس از کشتن کریم اب منگل و دو برادر دیگرش به بهانه خونخواهی با تیر پلیس به بازی خود خاتمه داد.
زندگی ما ادم ها هم به همین صورت است.نقشی کوتاه یا بلند را در عرصه زندگی بازی می کنیم و پس از چندی غزل خداحافظی سر می دهیم.یا مقدریم یا مختار.به هر حال ایفای نقشی بر عهده ماست.نقش همه نیز در اذهان می ماند.اما یاد های خوب یا یاد های بد بیشتر تکرار می شود و دلیل ماندگاری اشان در همین نکته نهفته است.
اگر همه ما به دوران کودکی بر گردیم این جمله را بار ها شنیده ایم:دخترم یا پسرم وقتی بزرگ شدی خودت این کار را انجام می دهی،اما هیچ وقت نگفته ایم اقا یا خانوم وقتی کوچولو شوی از عهده این کار بر می ایی.با اینکه زندگی در سرزمین مادری در عمل بار ها ما رو کوچک کرده و موجبات خواریمان را فراهم اورده است.رخصت و فرصت فقط در پهلوانی معنی می دهد.نقش های بد را راحتر بازی کردن نیز به این خاطرمی باشد.
نقش من در زندگی چندی است که به پشت صحنه منتقل شده،تهیه کننده در سفر است.کارگردان سرمای سختی خورده و خدا به سفر دوری رفته است.فقط این اهالی محل هستد که هر روز از ایشان تشکر می شود.البته دستیار ارشد کار گردان قبل سفر با خالق بی همتا به من گفت نقش اول و اخر و متمم و بدل وکتک خور و تدارکات رو همه را من باید بازی کنم.من هم گفتم اوووووووووووووو.و این جوری شد که نغمه ما خوانده نشده از صحنه بیرون افتاده.پهلوان رخصت بده تا فرصتی ساز کنیم.
ای ول به مرامت.
به قول نویسنده وبلاگ تیله کاش میشد مثل درخت ها وقتی ایستاده می گرییم ایستاده بمیریم.
کات.