نویسنده: ابیا - شنبه ٦ دی ۱۳۸٢

|
علی دهقان: اینجا دبیرستان نیست تا در هیاهوی شاگردانی از نسل امروز و در رویایی غریب جوانی گم شود. اما می تواند تنها در ساعاتی از یک عصر زمستانی تراژدی شیرین باشد برای تکرار دوباره خاطراتی دور.
«تهران- خیابان رشت، همان دانشگاه قدیمی پلی تکنیک که حالا نام معلم عصر ناصری را بر سردر آن کوبیده اند؛ امیرکبیر، هشتمین مجمع عمومی جامعه فارغ التحصیلان.» حال و هوای غریبی حاکم است. از در که وارد می شوی پلاکاردهای تبلیغاتی نسبتاً کوچکی را می بینی که به دیوارهای دانشکده کوبیده اند و روی آن با حروف درشت واژه «سکوت» را حک کرده اند. واژه ای که بلافاصله تو را با خود به روزهای گذشته می برد. خطی از «حمام فین» کاشان رسم می کنی تا سال هایی که وجب به وجب آن را به یاد می آوری و هر روز نام دانشگاه پلی تکنیک را در میان تیترهای نخست روزنامه های دیگر توقیف شده می دیدی اما امروز این سکوت فقط نام نمایش نامه ای است که هنوز اجرا نشده است ولی در نهایت هرجور که نگاه می کنی این واژه را برای تن پلی تکنیک کوچک دوخته اند و هیچ گاه نتوانسته است سایه ای هرچند کوچک بر فضای امیرکبیر پهن کند و این شاید دلیل اصلی این همه شهرت باشد. امروز امیرکبیر را همه می شناسند. فقط کافی است که تو روزی دانشجو بوده باشی، بدون شک می دانی امیرکبیر را در حیات پشتی دبیرستان البرز و در گوشه ای از خیابان حافظ نقش زده اند. این را می گویم تا با خود دوره کنی، تمام روزهای گذشته ای را که باعث شده اند تا هرگاه از این گوشه تهران عبور می کنی برای لحظه ای خط نگاهت به دروازه ورودی آن دوخته شود.روزهایی که در سال ۱۳۳۷ مهندس حبیب نفیسی توانست بالاخره بعد از مشکلات بسیار زیاد کلنگ پلی تکنیک را بر زمین بکوبد و ۴/۱ میلیون دلار نیز از یونسکو برای تربیت مهندسان ایرانی وام دریافت کند. هنوز هم شاگردان واپسین مبحث های سال ۳۷ این دانشگاه را فراموش نکرده اند که نفیسی چگونه ایستاد و چقدر مقاومت کرد تا تابلوی پلی تکنیک ایران را بالا ببرد و همسایه ای را برای دانشکده فنی تهران و تبریز در نقشه جغرافیای علمی ایران ثبت کند. اما این همه تاریخ دانشگاه امیرکبیر نبود. دکتر ریاضی- رئیس دانشکده فنی دانشگاه تهران و رئیس چند دوره از مجلس شورای ملی- که نام او بعد از پیروزی ۵۷ در لیست اعدامیان حکومت سلطنتی قرار گرفت و شد هم داستان هویدا و دیگر همراهان حکومتی او، در سال های نخست دهه ۴۰ می رفت تا ماهیت پلی تکنیک را از دانشگاه به هنرستان تغییر دهد، اما کوشش دکتر مجتهدی- دومین رئیس دانشکده و رئیس ۳۷ ساله دبیرستان البرز- او را در نیمه راه متوقف کرد تا امروز جوانان سال های کودکی این دانشگاه بتوانند روزهای پیری خود را به یاد گذشته به دور یکدیگر جمع شوند و مجالی برای حضور اقتصادی و اجتماعی دانشجویان دانشکده خود مهیا کنند.همه به سمت سالن اجتماعات می روند؛ سالنی که قبل از گردهمایی فارغ التحصیلان، شیرین عبادی، بانوی صلح ایران، آخرین کسی بود که در پائیز گذشته پله های آن را بالا رفت. صندلی های قرمز گوش تا گوش سالن را پر کرده اند و حاضران قدیمی منتظرند تا تریبونی که روی سن ایستاده است شروع به سخن گفتن کند.جمعیت آنقدر زیاد است که محوطه بیرون سالن اجتماعات را نیز پر کرده است، حتی دانشجویانی که هنوز مهر خروج بر پرونده تحصیلی آنان نخورده است، نتوانسته اند از کنار نشست فارغ التحصیلان به راحتی عبور کنند و به آنجا آمده اند تا گوشه ای از گذشته های دانشکده پلی تکنیک را از زبان دانشجویان دیروز بشنوند. برنامه برای ساعتی دیر آغاز می شود و این مجال مناسبی است تا مهندسان فارغ التحصیل خاطرات خود را مرور کنند. عکس های یادگاری و فلاش های دوربین سروصدای دیوارهای سالن را نیز بلند کرده است. بدون شک این عکس ها می تواند در کنار عکس های سیاه و سفیدی که از سال های دور به جای مانده است حس زیبایی را برای تمام کسانی بوجود آورد که در روزگاری قدیم میهمان کلاس های درسی این دانشگاه بودند. آنها روزی را از سال ۴۷ به یاد می آورند که مهندس نفیسی برای دانشجویان پلی تکنیک سخنرانی کرد و از مشکلات تاسیس این دانشکده و خطرات اندیشه صنعتی در ایران سخن گفت، اندیشه ای که بدون شک هنوز هم با آن که همه از صنعتی شدن و ضرورت آن سخن می گویند برای حضور و مانور باید هزینه های متعددی را بپردازد. در آن روزگار وقتی بسیاری از اساتید دانشگاه چهره های سیاسی و حتی وابستگان دربار تاسیس چنین دانشگاهی را با انتقادات فراوانی همراه کردند؛ حبیب نفیسی هنگام پرش از روی این همه موانع کوچک و بزرگ فقط یک جمله کوتاه گفت: «اگر نگذارید پلی تکنیک را تاسیس کنم، بیرق آن را در کویر لوت برپا خواهم ساخت. ما ایرانی هستیم و فرزندان امیرکبیر. پس برای استقلال به صنعتی شدن می اندیشیم و از حرکت باز نخواهیم ایستاد.» تاریخ صنعتی شدن ایران را که ورق می زنی هرچند که فصل آخر آن بیش از چند دهه است نمایی از صنعتی نشدن و یا حتی اقتصاد دلالی، بازاری، سرمایه داری منحط و روابط مافیایی اقتصادی- تجاری را به نمایش می گذارد، اما تصاویری تلخ را به تو نشان می دهد که می توانی در آن مسیر حرکت ماشین صنعت ایران را ردیابی کنی. شاید برای نخستین بار این امیرکبیر بود که با تاسیس دارالفنون و یا خانه فن ها و صنایع مختلف بر این امر همت گذاشت که عده ای از جوانان ایرانی را با اندیشه های وطنی برای فعالیت در شاخه های مختلف معدن، طب، موسیقی و رشته های مختلف صنعتی تربیت کند. اما تیغ ناصرالدین شاه در حمام فین کاشان قفلی سنگین بر خانه صنایع ایران زد. بعد از او «ضیع الدوله» تنها کسی بود که می بایست به دلیل تاسیس نخستین کارخانه نساجی در ایران عاقبت امیرکبیر را تجربه کند. او در دانشگاه پلی تکنیک آلمان درس خوانده بود. اما بسیاری بر این باورند که در نهایت این تاجران انگلیسی بودند که توانستند او را مغلوب کنند. کارخانه های قندسازی، بخشی دیگر از صنعت ایران هستند که حکم سرنگونی آنها نیز در نزاعی که می گویند میان اندیشه تجاری- انگلیسی و استقلال طلبی صنعتی بود امضا شد؛ با این اتهام که تولیدکنندگان قند در محصولات خود از استخوان ذغال شده انسان (کربن اکتیو) استفاده می کنند. این نسخه آنقدر دارای پتانسیل بود که صنعت تولید قند در ایران با سالیان سال تجربه صنعتی یک شبه با تحریم و اعتراض های خیابانی مردم مواجه شود. صنایع بسیاری دیگر از ایران نیز چنین سرنوشت هایی را تجربه کردند و این مسیر آنقدر ادامه یافت که امروز صنعت گران ایرانی حتی از سایه خود نیز دوری می کنند. و این شد مبنایی برای تحرکات درون گروهی بخش های مختلف اقتصادی و عدم هماهنگی میان مراکز علمی و واحدهای صنعتی؛ حالا که به پلی تکنیک نگاه می کنی و سابقه شکل گیری آن را در ذهن خود مرور می کنی تمام آن روزها از جلوی چشم تو عبور می کنند. روزهایی که پیرمردان قدیمی پلی تکنیک می گویند دانشگاه آنان نمادی از مبارزه صنعت با حجره نشینان بازار و صاحبان ترویج الگوهای منحط و غلط بازاری بود. مبارزه ای که شاید هنوز به خط پایان خود نرسیده است و حالا می رود تا به باور دکتر فهیمی فر- رئیس دانشکده امیرکبیر- طلسم عدم تحرکات علمی صنعت ایران را بشکند.وی می گوید: «امروز دانایی محوری نقطه عطف توسعه کشورها است. برخلاف گذشته در حال حاضر انسان های خلاق، برجسته و صاحب اندیشه به جای طلا و اسکناس پشتوانه کشورها و منبع دارایی آنها محسوب می شوند و چنین چیزی حاصل نمی شود مگر از طریق میان بری علمی و گسترش دانشگاه های کشور.» فهیمی فر ادامه می دهد: «بعد از انقلاب همواره بر ارتباط میان صنایع و دانشگاه پافشاری شده اما هنوز فرهنگ تحقیقاتی در صنایع جا نیفتاده است. برای این مهم نیز صاحبان صنایع ایرانی باید به این نتیجه برسند که نجات صنعت و ملی شدن صنعت در حل مشکلات صنعتی توسط متخصصان ایرانی است و دانشگاه تنها مکانی است که چنین صلاحیتی را دارد.»رئیس دانشگاه صنعتی امیرکبیر همچنین می گوید: «دانشگاه باید توانایی خود را اعلام کند و صنعت نیز باید از موضع نیازش با دانشگاه روبه رو شود، نه از جایگاه یک فرد پولدار و بی نیاز به تحقیقات دانشگاهی. مجمع فارغ التحصیلان امیرکبیر هم اکنون در پی برقراری چنین ارتباطی است. یعنی مکانی را ایجاد کند که در کنار دانشگاه و در قالب یک نهاد غیر دولتی مسیر ارتباط دانشگاه با صنعت را هموار کند.» فهیمی فر که ریاست سومین دوره هیات امنای مجمع فارغ التحصیلان را نیز به عهده دارد تصریح می کند: «ما با ایجاد پژوهشکده پتروشیمی، پژوهشکدهID، فعالیت در المپیادها و افزایش حجم قراردادهای صنعتی نشان دادیم که در این زمینه موفق عمل کرده ایم.» ارتباط میان صنعت و دانشگاه نیز از آن بحث هایی است که از فرط تکرار، دیگر غبار فراموشی به روی آن نشسته است. انگار این دو نهاد هرگز سودای به هم پیوستگی را ندارند. شاید دلیل این امر وارداتی بودن هر دو نهاد صنعت و دانشگاه باشد. یعنی مجموعه هایی که بدون توجه به نیاز جامعه ایرانی مرزهای وطنی را پشت سر گذاشتند و با تکیه بر درآمدهای نفتی هرکدام از آنها به طور مستقیم و بدون توجه به ضرورت دیگر نهادها فرآیند نیاز و تحرکات خود را شکل دادند. البته در این میان نباید نقش بی ثباتی های سیاسی، اجتماعی و کارکرد استبدادی بسیاری از تصمیم گیران اقتصادی از یک سو و ضعف بدنه کارشناسی صنایع، محوریت کمیت به جای کیفیت در برنامه های اقتصادی تولید، ترس واحدهای صنعتی از انتقاد و فقدان استراتژی علمی را از دیگر سو در عدم شکل گیری گره دانشگاه با صنعت فراموش کرد. تمام این پدیده ها در کنار روح تئوریک حاکم بر فضای دانشگاه های کشور امروز کار را به جایی رسانده است که جامعه ایرانی به دو نهاد دانشگاه و صنعت با عنوان واحدهای لوکس نگاه می کند. و این می تواند به نوبه خود خطری باشد که اقتصاد کشور را برای هر لحظه بیشتر گرفتار پدیده های با نام بخشی نگری و گسترش فاصله فرهنگی میان نهادهای مختلف اقتصادی و اجتماعی کند. روزبه خسروخاور- عضو سومین هیأت امنای جامعه فارغ التحصیلان امیرکبیر- می گوید: «رویکرد جامعه فارغ التحصیلان فقط برقراری ارتباط میان دانشگاه و صنعت است. برای همین منظور به زودی بنیاد امیرکبیر راه اندازی می شود که وظیفه آن ایجاد اشتغال صنعتی برای فارغ التحصیلان و تأسیس واحدهای صنعتی برای کارکرد همزمان علم و صنعت است.» وی ادامه می دهد: «هم اکنون نیز سه شرکت در زمینه ترویج تجاری پروژه های صنعتی، نرم افزار و سخت افزار و مباحث طراحی و چاپ احداث شده است که کاملاً توسط فارغ التحصیلان اداره می شود.» خسروخاور توضیح می دهد: «شیوه کار به این صورت است که فارغ التحصیلان خیّر در بنیاد امیرکبیر پشتوانه مالی ایجاد می کنند تا مسیر برای اشتغال فارغ التحصیلان و فعالیت های علمی، صنعتی باز شود. ما در واقع می خواهیم خارج از اقتدار دولتی و حاکمیتی که بر همه ارکان ایران مسلط است محیطی را مهیا کنیم که در آن برای همیشه صنعت و دانشگاه دست برادری به یکدیگر بدهند و سرعت حرکت در مسیر توسعه را دو چندان کنند.» سکوت بر سالن اجتماعات امیرکبیر حاکم شده است، حتی دانشجویانی که در سرمای محوطه باز دانشگاه به صف شده اند نیز دل به نظمی داده اند که درون سالن شکل گرفته است. مجری برنامه اعلام می کند که می خواهند به یازده نفر از کارآفرینان فارغ التحصیل دانشگاه پلی تکنیک هدایایی به رسم یابود اعطا کنند. تریبون هشتمین مجمع عمومی فارغ التحصیلان در همان ابتدا از مهندس «رسول تقی گنجی» درخواست می کند تا به عنوان نخستین کارآفرین در مقابل حاضران در این گردهمایی لوح یادبود خود را دریافت کند. هرچند که گنجی برای بسیاری از فعالان بازار سرمایه ایران و بورس اوراق بهادار تهران نامی آشنا دارد اما وقتی می رفت تا پشت تریبون قرار بگیرد صدای تشویق فارغ التحصیلان نشان داد که او در میان این جمع نیز گنجی شناخته شده است که حتی می تواند تا چند ردیف از مدیران و فارغ التحصیلان دانشگاه صنعتی امیرکبیر را به احترام از روی صندلی های قرمز رنگ سالن اجتماعات بلند کند. مدیرعامل شرکت تولیدی لاستیک دنا و رئیس هیأت مدیره گروه تولیدی مهرام، رئیس هیأت مدیره شرکت سرمایه گذاری ملت، عضو هیأت مدیره شرکت صنعتی مینو، عضو هیأت مدیره کربی سیمرغ و مؤسس ۳۴ شرکت تولیدی و صنعتی، مؤسس و عضو هیأت مدیره بانک خصوصی کارآفرین، عضو هیأت مدیره شرکت سرمایه گذاری صنایع ایران، عضو هیأت نمایندگان در اتاق تهران و ایران، عضو هیأت رئیسه اتاق ایران و بلژیک، عضو هیأت رئیسه اتاق اکو، عضو هیأت رئیسه اتاق ایران و انگلیس، عضو اتاق های مشترک ایران، ایتالیا و ایران، آلمان و ...، مدیران عامل ۵۴ شرکت تولیدی، ۷ بازرگانی، خدماتی، بانک و بیمه با ۱۲۵۰۰ نفر پرسنل در داخل کشور و دوازده شرکت تولیدی، بازرگانی و خدماتی در امارات متحده عربی، آلمان، انگلیس، آمریکا و ژاپن که در زمینه های گوناگون مالی و صنعتی فعالیت می کنند و ... فقط تعدادی از رئوس فعالیت ها و پست های کلیدی گنجی است که در سال های بعد از انقلاب عهده دار آنها بوده است. اما حضور او در بزرگترین معامله سال گذشته بورس تهران که در یک روز رقمی ۴۰ میلیارد تومانی را به ثبت رساند از او چهره ای مشهور در تمام محافل اقتصادی ساخت، آنقدر که دیگر کسی به خطا او را با گنجی در زندان اشتباه نمی گیرد. او از تریبون امیرکبیر اعلام کرد که ۱۰۰ میلیون تومان پول به هیأت امنای پلی تکنیک کمک می کند تا برای فارغ التحصیلان اشتغال ایجاد کنند و این بیانیه ای بود که توانست برای دقایقی سالن اجتماعات را در انفجاری از تشویق فرو کند. گنجی گفت: «روزگاری پول نداشتم، ارتباط نداشتم ولی جوانی داشتم، اما حالا پول دارم، ارتباط دارم، جوانی ندارم، ولی می خواهم کمک بزرگی باشم برای جوانان. من حتی وقتی در دبی می خواستم با «بیل گیتس» فعالیت مشترک در زمینه IT داشته باشم به او نیز گفتم که کارآفرینی برای من اصل است.» آن روز چهره های دیگری نیز در جمع فارغ التحصیلان امیرکبیری حضور داشتند که تو را ناخودآگاه به دوران دور و نزدیک دانشگاه صنعتی پلی تکنیک می بردند. روزگاری که شهید واقف شریفی از دانشگاه صنعتی شریف به همراه پسرعموی خود در دانشگاه پلی تکنیک اکیپ های کوهنوردی را از دانشگاه امیرکبیر راهی کوه های اطراف تهران می کرد تا با آنها سرود هایی را در وصف «محمد حنیف نژاد» و دیگر شهدای مجاهدین بنیان گذار فریاد کنند. اما این نیز همه تاریخ اجتماع دانشگاه صنعتی چهار راه کالج نبود که در روز گردهمایی جوانان قدیمی پلی تکنیک آن را به یاد یکدیگر می آوردند.محسن میردامادی، عباس عبدی، ابراهیم اصغرزاده و معصومه ابتکار نیز که در روزهای نخستین پیروزی انقلاب دیوارهای سفارت آمریکا را پشت سر گذاشتند تا از آن پس کنسولگری ایالات متحده، به لانه جاسوسی تغییر نام دهد نیز هرکدام نیمکت های چوبی دانشگاه امیرکبیر را تجربه کردند هرچند که حالا عبدی هواخوری زندان اوین و اصغرزاده نیز ریاست کم رونق (همبستگی) را تجربه می کنند، اما محسن میردامادی ریاست کمیسیون امنیت ملی مجلس را انتخاب کرد و هنگامی که به عنوان عضو ارشد حزب مشارکت به استان زادگاه رئیس جمهور اصلاح طلب قدم گذاشت مورد ضرب و شتم قرار گرفت تا نشان دهد رئیس کمیسیون امنیت ملی نیز می تواند از نبود امنیت رنج ببرد. میردامادی هنگامی که به گردهمایی فارغ التحصیلان قدم گذاشت چراغ های سالن خاموش بود تا حاضران در سکوت به ندای موسیقی محلی گوش دهند ولی در نهایت او در میان دوستان قدیمی آرام ترین لحظات عمر سیاسی خود را تجربه کرد چون هم می خندید و هم با خیالی آسوده به مزاح یاران همشاگردی اش پاسخ می داد. شاگردان امیرکبیر حتی امروز در وزارت علوم فراکسیون با نام «فراکسیون پلی تکنیک» متشکل از ظریفیان، محدث، رحمتی و مغازه را تشکیل داده اند. تازه این در حالی است که معتمدی، وزیر پست، تلگراف و تلفن، روزگاری دانشجوی متوسط پلی تکنیک بوده است.شاید وجود چهره ای چون «علی افشاری» در میان فارغ التحصیلان نیز یادآور ادامه همان خط مطالبات اجتماعی دانشجویان امیرکبیری باشد که فعالیت آنان در دوران اصلاحات بیش از هر زمان دیگری نام امیرکبیر و شاگردانش در چهار راه حافظ را بر زبان ها جاری کرد. بی جهت نیست که وقتی سالن در تاریکی ناشی از سکوت چراغ ها فرو رفت تا با سرود «ای ایران، ای مرز پرگهر» پایان هشتمین نشست فارغ التحصیلان امیرکبیر را اعلام کنند، فریاد توأم با گریه دانشجویان قدیمی و حتی امروزی هیچ جایی برای خروج نفس از سینماها باز نمی گذاشت و این شد یادگاری دیگر تا ... کات. |